السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
622
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
روزى ما در دست توست » . امير مؤمنان فرمود : واى بر شما ! اين عقيده را به خود راه ندهيد ، زيرا من هم مخلوقى مانند شما مىباشم . ولى آنان دست از گفتار خود برنداشتند امير مؤمنان ( ع ) فرمود : واى بر شما ! پروردگار من و پروردگار شما « الله » است ! واى بر شما توبه كنيد و از اين عقيدهء باطل برگرديد ! گفتند ما از عقيده و گفتار خويش برنمىگرديم ، و تو خداى ما هستى . ما را خلق كردهاى ، و بر ما روزى مىرسانى . در اين هنگام امام ( ع ) به قنبر دستور داد چند نفر كارگر بياور . قنبر رفت و بنا به امر امام ، ده نفر كارگر كه بيل و زنبيل به همراه داشتند ، آورد . امام دستور داد اين ده نفر زمين را بشكافند . چون گودالى دراز آماده گرديد ، دستور داد هيزم و آتش آوردند . همهء هيزمها را در گودال ريخته و افروختند ، و شعلههاى بلندى به وجود آمد . آن گاه على ( ع ) ، آن ده تن را كه به الوهيت وى معتقد بودند ، براى بار دوم به آنان فرمود : واى بر شما ! از گفتار خويش برگرديد ، و سپس امير مؤمنان ( ع ) عدّهاى از آنها را به آتش انداخت تا بار ديگر باقى آنها را نيز در ميان آتش افكند ، آن گاه شعرى بدين مضمون سرود : « من چون گناه و كار زشتى را مىنگرم ، آتش خود را شعلهور ساخته و قنبر را فرا مىخوانم » . « 1 » كشّى اين روايت را در شرح حال « مقلاص » مشروحاً ، و در شرح حال قنبر با اختصار نقل نموده است . مجلسى نيز همين روايت را ، در « بحار الانوار » از كشّى آورده است . 2 ) باز كشّى ، كلينى ، صدوق ، فيض ، شيخ حرّ عاملى و مجلسى نقل نمودهاند كه : مردى از امام باقر و امام صادق ( ع ) نقل نموده است كه : چون امير مؤمنان ( ع ) از جنگ بصره فارغ گرديد ، هفتاد نفر از « زط » سياهان به خدامت آن حضرت آمدند و به او سلام كردند ، و با زبان و لغت خويش با وى به گفتگو پرداختند . امير مؤمنان ( ع ) نيز با لغت خود آنان ، جوابشان را داد . سپس فرمود : من آنچه شما تصوّر مىكنيد نيسم ، بلكه من هم مانند شما بنده و مخلوق خدا هستم . ولى آنان از پذيرفتن اين گفتار امتناع ورزيدند و
--> ( 1 ) . انى اذا بصرت امراً منكراً * او قدرت نارى و دعوت قنبراً